" زندگی !!! "
زنـدگــی را تـوبـه کــردم ، از جـفـای زنـدگـی
روز و شب را گریه کردم در خـفـای زنـدگـی
بار ها بی جـرم و نا حق حرمـتم را کـُشـته انـد
در شگـفـتـم مـن ازین حــال و هــوای زنـدگـی ...
(( و . حسرت . ))
.................................................................................
" آدم و حوّا "
مـن نخـل شـدم تا کـه دگـر خـم نـشـوم
در گـیـر غـم و غـصّـه و مـاتـم نـشـوم
یک سـیب دگـر بـچـیـن و حوّایـی کـُن
نـــامـردم اگـــر دوبــــاره آدم نـشـوم ...
(( و . حسرت . ))
.................................................................................
آخدا خوب واسه خودت دیکته می گیا !!!
به ما گفتی بنویس : " نقطه . سر خط . " نوشتیم .
خودمون اسیر حرفمون شدیم ...
اصلا" واست مهنم نیست ، کی نقطه می شه ؟! کی می ره سر خط .
آخدا خیالی نیست .
به قول بعضیا : (( امسال بشکن بشکنه )) ،
بالاخره یکی باید می شکست دیگه .
چقدر خوبه همه مثل ما به حرفاشون عمل کنن .
اون وقت دنیا می شد بهشت ....
بازم دم خودمون گرم .
آخدا ما می ریم مرد بشیم ، برگردیم .
فقط به آبجی هامون بگو منو دیدن بکشن رو خودشون !!!
راسـتی حرف آخـر امـسالـو عـوض می کـنیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حرف آخر:
" در ساحل شنی ،
در زیر آسمان ،
در دور دستِ دریای ِ پاکِ مهر
از لابه لای انبوه درختان ،
یک مَرد می آید . "
آخ که چقدر سرم درد می کنه ،
دوای دردم ..........................................
آخدا عیدی ما رو خوب دادی ،
دمت گرم .!.!.!.
خداحافظ .
(( و . .... . ))
یه سال گذشت ..
تو هنوز زنده ای بیچاره ؟!!!
خوشحالی ؟!
می خندی ؟!!
بد بخت گریه داره ...........
دنیا داره به ریشمون می خنده ،
کفر نیست ،
" خدا هم داره می خنده !!!!!!!!!!!!!!!! "
(( آی خدااااااااااااااااااااااااااااااا ......
............... دلگیرم ازت ................ ))
حرف آخر امسال چیه ؟!
حرف آخر :
" کاش نمی رفت زمستان !!
و جای پایت هنوز
در پس کوچه های دلهره
و پنجره های خاطره
در برف پیدا بود ... "
راستی ،
چند روز دیگه دنیا میشه : نقطه . سر خط !!!
بازم همه چی از اول ......
آخ که گــُه بگیره سر تا پای این زندگی رو .
خداحافظ .........
(( و . حسرت . ))
می توانیم در آن لحظه که دل غرق گناه است ، نگاهی بکنیم
یـک نــظر بر گـذر جاده و ایـن زنـدگی رو بـه تـباهی بکنیم
می توانیم همه ی عمر به یادش باشیم
بـلکه شایـد بـشود تـرک گـناهی بکنیم
حاصل زندگی ما به جز مردن نیست
اشتباه است دراین ره ،اشتباهی بکنیم
(( و . حسرت . ))
...
ای خدا .... !!!!
چی بگم ؟ ابری و بارون نمی شی !!!
درد و می فهمی و درمون نمی شی !!!
خیلی وقته می بینم ، که زیر آوار جنون
منو می بینی و ویرون نمی شی !!!
دل دیـوونه خـرابـم می کـنی
چـــرا مثل قــدیما خـون نـمی شی !!!
سر به صحرا می ذاری ،
منو تنها می ذاری ...
لاله ی بــــــاغ کــــدوم گـمـشـده ای ؟!
چــرا بـــیـن گـُلا پـنهـون نمی شی ؟!!!
وقتی بارون می زنه ، شاخه ها رو میشکونه
دل تنها چــرا تو ، مثـل گنجشکا پریشون نمی شی ؟
منو می بینی و حیرون نمی شی ؟!
چی بگم ؟ با کی بگم راز تو رو ؟
داری آتیش می گیری ، خون نمی شی
من که هر شب تا سحر ،
قصه ی عشقو تو گوشت می خونم
بازم افسانه ای ، افسون نمی شی !!!
تو بزرگی ، مثل دنیای خیال آدما
دل زخمی ، ناله ی دشت بلا !!!
نکـنه غصّه ی لیلی رو داری ؟
واسه این قصّه ها مجنون نمی شی !!!!
(( چی بگم ؟ ابری و بارون نمی شی !!!
درد و می فهمی و درمون نمی شی !!! ))
(( عبدالجبار کاکایی ))
دردا که جــــز بـه مـــرگ ،
نـسنجـنـد قـدر مَـرد ...
چه غریب موندی ای دل تو زمــین و آسـمونا
هیچ کسی برات نموندش تو شــدی تـنهای تنها
هیشکی حرف تو رو نشنید چی میخوای از داردنیـا ؟!
هـــمه گـفـتـن یـه غـریـقــه گــم شـده میون دریــــا
این هــمه غـــصه و ماتــم هـمیشه گریت می گــیره
چه کنم ؟ چی کار کنم من ؟ عشقش از سرت نمی ره
با زبـون بی زبــونـی به همه گفتی غریــبــی
میــون این همه شادی تـو هـمیشه بی نصیبــی
از هـمه نا مردمــی هـا رفتی اون گوشه ی دنیا
با همه دردی که داشتی دلـتــو زدی به دریـــــا
تو دلت پیشش اسیر بــود تو ماهی اون ماهیگیر بود
غیر اون هیچی نخواستی چشمت از زمونه سیر بود
دل مــن تـنـهـا نـشستـــی در و روی همه بستی
میگی تقصیر کسی نیست اگه این جوری شکستی
شب و روزت شده گریه همش از غصه می خونـی
مــیگی طـاقـتـت تـمومــه نـــمـی تـونی کــه بــمونـی
تو مـیـگـی زنـدگـی ایـنـه رسم روزگار هـمیـنـه
اونی که اون بالا بالاست یه روزی بایـد بـشـیـنـه
هـمه ی حـرف تو این بـود آخـــــــر دنیا هـمـیـن بود
اونی که واسش می مردی جای دیگه خوشه چین بود
(( باغ زندگیت خزون شد دسـت تــــــو بـه آسـمـون شد
خـدا جون خدای خوبـــم هر چی که خواستی همون شد ))
(( و حسرت . ))
چه پر ادعاییم
در جدال با مردم !!!
و چه ناتوان
در برابر تنهایی !!!
(( این را ننوشتم که بخوانید ،
این ها را گفتم که بدانید !!! ))
می نویسم (( شاید ))
تو بخوانش (( حتماً ))
آخرش سودش چیست ؟
تو بگو : فرقش چیست ؟!
این همه بیماری ! این همه بیزاری ! شب به صبح بیداری !
کار من این روزها شده ماتم کاری !!!
(( حتماً )) این سهم من اسـت ،
زندگـــی وهـــم مـن اسـت ،
(( شاید )) این یک بازی اسـت ،
دل به مرگـش راضی است ،
(( حتماً )) این قصه ی دلدادگی است ،
قصه ی جنون و دیوانگی است ،
(( شاید )) این خــزان عـمــرم باشــد ،
عــشـق او زجـر گـنـاهـم باشــد ،
(( حتماً )) این آخـر آغــاز مـن است ،
یک سقوطی پی پرواز من است ،
(( شاید )) این زمزمه ی تنهایی است ،
بی خبر گذشتن از هر جایی است ،
(( حتماً )) این یکی شدن با مرگ است ،
وزش نسیم و آوارگی یک برگ است ،
(( شاید )) این مردن بی هم نفس است ،
درد بی دردی و جا ماندن در این قفس است ...
می نویسم (( شاید ))
تو بخوانش (( حتماً ))
آخرش فرقش چیست ؟
تو بگو : سودش چیست ؟!
این همه بیزاری !
کار من این روزها ، شده ماتـم کاری !!!
می نویسم (( شـایـــد ... ))
(( و . حسرت . ))